خرید بک لینک

درباره سایت

از یادداشت های خانم پاپن هایم

آخرین مطالب

امکانات وب

647

بدنم به طرز عجیبی آغاز کرده به صحبت کردن! با هر اتفاق رگ های گردنم با هر ضربه ی قلبم در حال از جا کنده شدن اند و دستها و پاهایم با چنان شدتی میلرزند که انجام هر کاری را مختل میکنند. این اتفاق میتواند هر اتفاقی باشد، مثلا گرفتن نسخه جدید ی دارو از داروخانه ای که تابحال به آنجا نرفته ام، سفارش دادن یک قهوه ی تازه که تا بحال امتحانش نکرده ام، زنگ زدن به اداره ای بابت پیگیری کاری که تا به الان با آن سروکار نداشته ام. هر اتفاقی، هر اتفاقی. حتی پیدا نکردن شیر در قفسه های همیشگی البرتسون. احساس میکنم بدنم دارد با فروپاشی روانم همراهی میکند. دارم خودم را میبینم که دارد از هم گسسته و مجزا میشود. دارم نابودی ام را میبینم.

برچسب: نویسنده: رها فراهانی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 16:24

صفحه بندی