88 - تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 6:40
به خودم گفتم همينه زندگيمثل هميشه ...پس بايد رسيده باشه، رسيده بود.
82 - تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 4:56
هر روز کمی خودت را در زندگی هول بده، بگذار قاطی روزها شوی، هر روز کمی بیشتر از دیروز برو و خودت را در روزمرگی هایت پیدا کن، یک موسیقی جدید پیدا کن، دو تا جمله ی انگلیسی جدید یاد بگیر، یک کتاب بگیر دست
83 - تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 4:56
ما نتیجه ی انتخابهایمان بودیم، نتیجه ی آنچیزیهایی که نمی توانستند بیشتر شوند اما كمتر چرا.به واقع اين همه هياهوي بسيار براي هيچ است.
84 - تاریخ: 1398/10/21 ساعت: 4:56
زهر همواره در زخم بود و زخم همچنان باز ماند. لولیتا - ناباکوف
81 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:59
درهوای سرد خانه نشسته ام، بعد از یک روز کاری خسته کننده، آمدم خانه و دیدم پکیج خانه ام خراب شده، پمپش سوخته.راستش در وضعیت مالی بدی بسر میبرم، وقتی انگشترم را از دستم در می آوردم به همه آدم هایی فکر ک
77 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:00
خشونت تو با مناگرچه به مرگ منجر نشداما قتل بودهمانزمان که روانم کشته شد.
78 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:00
یک: هوش آزاد و تفکر آزاد از نیچه نشات میگیره. تفکر آزاد یعنی هیچی برات مهم نیست! مثلا تمام چیزهایی که به تو لطمه میزنه واست مهم نیست، باید به این نقطه برسی که لطمات برات مهم نباشه ... هر چقدر هم که بر
79 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:00
ابتدای عشق چنان بُوَد که عاشق معشوق را از بهر خود خواهد.و این کس عاشقِ خود است بواسطهی معشوق ولیکن نداند، که میخواهد که او را در راهِ ارادتِ خود بکار برد. کمال عشق چون بتابد کمترینش آن بوَد که خود را برای او خواهد و در راهِ رضای او جان دادن بازی داند. عشق این بوَد، باقی هذیان بوَد و علت. رسالهی سوان...
٨٠ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:00
درون خلوت ما غیر در نمیگنجدبرو که هر که نه یار منست بار منست سعدي
67 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
امروز ارتقا سمت پیدا کردم.در حقیقت کار اداری خیلی توفیری ندارد در کدام قسمتش مشغول بکار بود، با این حال همینکه از این واحد جابجا می شوم برایم خوشحال کننده است. در این چند ماه نتوانستم با آن ارتباط برقرار کنم.
68 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
یادم رفته بود تمام شدن همیشه هم بد نیست، بخصوص وقتی تو رابطه ای باشی که هیچیش مثل قبل نیست، هستید ولی نیستید.یه جورایی عذاب آوره، من به اون نقطه رسیدم، دیدم هرچقدر هم ادامه پیدا کنه لاقل من یکی دیگه د
69 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
تنهایی این نیست که کسی دور و برت نباشد، هر وقت رابطه ها مطابق با معیارها پیش نرود میشود گفت که ادم احساس تنهایی میکند.آنوقت دیگر فایده هم ندارد بودنش، بودنتان، بودنت.
70 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
ما در جامعه مان با زن ستیزی بزرگ شدیم، در بی اعتمادی و احساس تنهایی. حتی آنهایی که بنظرمان ادم های خوبی هم بودند باز هم زن ستیزی را به صورت موروثی همراه داشتند، وقتی زیر بار مسئولیتشان نرفتند، وقتی اع
71 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
در رساله ضیافت افلاطون، در خطابه ی آریستوفانس شرح می دهد که نوع بشر در اصل موجودی دو جنسیتی بوده، نیمی مرد و نیمی زن، با دو صورت و چهار دست و پا. این موجود چنان قدرت و عظمتی داشت که گستاخ شد و تهدیدی
72 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
چهار سال می گذرد، چهار سال پیش در همین فصل شاید هم سردتر، تا تاریکی هوا در یکی از خیابان های جردن، در شرکت سه نفره مان می نشستم و کار می کردم، به گل ها آب می دادم، کنار پنجره باران و برف را نگاه می کر
73 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
غرض رفتن است نه رسيدن ...صمد بهرنگي
74 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
همه اش برميگردد به تجربه، به اينكه چقدر از تجربه هات ياد گرفتي، يادت بيايد که هر اتفاق چه پيامدهايي دارد، كه تو را تبديل به چه كس و چه چيزي ميكند. بر ميگردد به اينكه آن تجارب را چگونه و در چه شرايطي ب
75 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
عاشق شدن دست ما نیست.هیچ احساسی در دستان ما نیست.احساسات، درست مثل یک حادثه اتفاق میافتند.ناگهانی و بی خبر.اما اگر آگاه باشید که رابطهی سالم و رفتار سالم چیست میتوانید متوجه شوید وقتی رابطهای بیمار
76 - تاریخ: 1398/9/2 ساعت: 16:46
زندگی با غریبههای یک روزه یا حتی چند ساعته آسانتر است. فقدان یک غریبه را چه کسی حس خواهد کرد؟ آنچه نمیتوان تاب آورد سکوت سنگین «آشنایی» است که رفته، آشنایی که باز نخواهد گشت
42 - تاریخ: 1398/3/8 ساعت: 21:32
انگار همیشه از پشت یک پنجره به همه ی زندگی نگاه کرده ام، همیشه همه چیز جایی خارج از مغزم در حال رخ دادن است. پرنده ها، آدم ها، حرف ها، لذت ها و مرگ. یکبار با شیوا رفته بودیم تعطیلات دریای مدیترانه، یک

برچسب‌های مرتبط

شانزده سالگی | تولد شانزده سالگی | سن شانزده سالگی | چرا باید خودمان را بشناسیم |