کاری که باید بکنم این است که اجازه بدهم به اندازه ی کافی بد باشم. اصلا سعی کنم بد باشم. در هر چیزی که شروع میکنم، در هر چیزیک ه میخواهم در آن جلو بروم و در آن غرق شوم. میخواهم اجازه بدهم بد باشم. در کشیدن، نوشتن، ساز زدن. البته زره م زیاد میزنم هنوز به نت جدید فکر میکنم یا نه به تمرین نت های قبلی هم فکر میکنم نفسم حبس میشود. اصلا این به یک حالت غریضی رسیده، همینکه وقتی قرار است یک چیز جدیدی را شروع کنم، و اجرا و یادگیریا م در ان دخیل است تا مرز سکته میروم. نکند نفهمم، نکند یاد نگیرم، نکند بد باشم انوقت دلم میخواهد از آنجا فرار کنم.
برچسب:
نویسنده: رها فراهانی