خرید بک لینک

درباره سایت

از یادداشت های خانم پاپن هایم

آخرین مطالب

امکانات وب

این روانشناس ها چکار میکنند؟ اصلا بنظر مشاوره دادن به آدم های امروزه اگر کمی اهل مطالعه باشند سخت می شود. همین دو روز پیش رفته بودم دکترم نشسته بودیم مثل بز همدیگر را نگار میکردیم و هیچ حرفی دیگر باقی نمانده بود با هم بزنیم. سفره ی دلم را از ابتدا تا انتها باز کردم و جر دادم خب دیگر بس است. کاری از دست کسی ساخته نیست. مشکلات باید حل شوند، راه حل شان هم مشخص است، اشتباهات هم مشخصند، کجای کار هم اشتباه رفته ام مشخص است، پیامدشان هم مشخص است، اگر این شود اگر آن شود هم مشخص است. خب چه می ماند! هیچ. فقط میتوان منتظر ماند. این تنها کاری است که از دستم بر میآید. تمام تلاش هایی که میشد را انجام داده ام. دیگر هیچ چیز دست من نیست. دیگر هیچ چیز دست من نیست. همین باعث میشود وسط خیابان، پشت میز کارم، توی بالکن، هر جا هز جا هر جا به گریه بیافتم، همینکه هیچ چیز دیگر دست من نیست. نخ زندگی ام از دستم در رفته. همینکه باید منتظر باشم تا ببینم آن چیزی که دیگر دست من نیست، چطور رقم میخورد و کی رقم میخورد.

برچسب: نویسنده: رها فراهانی تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1402 ساعت: 6:08

صفحه بندی